
هيچ چيزت با بقيه فرق نداشت. نه سنگ قبرت، نه عكست... ما دنبال آنهايي ميگشتيم كه تاريخ شهادتشان 24/11 بود. آنها كه سالگرد شهادتشان بود و از شلوغي بهشت زهرا و گلهاي تازه و سنگهاي خيسشان ميشد پيدايشان كرد. تو صدايمان كردي. ميان آن همه شبيه خودت. تاريخ شهادتت 25/3/88 بود. سعادت آباد. گلهاي تازه روي مزارت هم به خاطر سالگردت نبود، به خاطر اين بود كه هنوز سالت نشده و حتما داغت آنقدر تازه هست كه زود به زود به زيارتت ميآيند.
25/3/88 سعادت آباد چه خبر بود كه تو شهيد شدهاي؟ اصلا تو آنجا چه كار ميكردي؟
صدا و سيما كه تازه همين چند روز پيش حرفهاي امام را پخش كرد كه «اگر اشخاصي بدون مجوز وزارت كشور اقدام به تجمع كنند بر همه واجب است با آنها برخورد كنند.»
چرا صبر نكردي محسن رضايي و ساير آقايان با نامه نگاريهايشان آرامش را به كشور بازگردانند.
چرا صبر نكردي خداجويي اراذل را در روز عاشورا ببيني؟
چرا صبر نكردي علي مطهري پيام بدهد كه مردم در روز 22 بهمن با هم برادرانه رفتار كنند؟! راستش را بگو. به هواي كيك و سانديس رفته بودي؟ سكه؟ پول نقد؟ هر چه بوده نوش جانت. آنقدر حلال بوده كه با آن يك قبر وسط قطعه 55 براي خودت دست و پا كردهاي و همسايه ديوار به ديوار شهدا شدهاي.
ما ماهواره نداريم ، اينترنت پر سرعت و بدون فيلتر هم نداريم. اما آنقدر براي ندا و ترانه وسهراب و ... فيلم و كليپ و عكس ديده ام كه همهشان را ميشناسم. تو را ولي هيچ كس نميشناسد. علي مطهري راست ميگويد. از بس شما به اندازه كافي مدافع داريد. راست ميگويد. همه آنها كه در آن قطعه بهشت زهرا خوابيده اند به اندازه كافي مدافع دارند. شما كه خونتان از سيد الشهدا رنگين تر نيست. خود حضرت هم منتظر اين الطالب بدم المقتول است.
بگذار براي ندا و ترانه، بي بي سي و مريم رجوي ختم بگيرند. بگذار خواص حرف زيادي بزنند و بگويند از بيانيه ها و توصيههايشان به سران نفاق است كه 22 بهمن هيچ درگيري نشد. اصلا كسي با نماد سبز نبود كه بخواهد درگيري بشود. ما كه مي دانيم باز هم خون شهدا بود كه اين نظام را حفظ كرد. باز هم غيرت شما شهدا بود كه اين آقايان ميتوانند با لباسهاي روحانيتشان راه بروند.
بضاعت ما همين قدر است. همين چند مگابايت كه امپرياليزم به ما روا داشته. امام گفت شهيد نظر ميكند به وجه الله. براي همين ما هم عافيت طلبانه شما را رها كرديم تا خلوتتان به هم نخورد.
ما عرضه نداريم عكس شماها را پيراهن عثمان كنبم و در راهپيمايي ها دست بگيريم. ما لياقت نداريم بياييم منزل مادرانتان و به آنها سرسلامتي بدهيم..
بضاعت ما همين وبلاگ است تا نام و ياد شما را زنده نگه داريم.
براي شادي روح شهيد حسين غلام كبيري و همه شهداي مظلوم اين فتنه:
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم....
باسمک یا خیرالمسئولین
جامعه چگونه تشکیل می شود؟ آیا صرف زندگی افراد در یک محدوده زمانی یا مکانی به معنای تشکیل یک جامعه از این افراد است؟
با دقت در کارکردهای جامعه می توان به این نتیجه رسید که اصلی ترین مشخصه ای که باعث شود افراد خود را متعلق به جامعه بدانند مبناهای مشترک برای عمل است. چه زمانی می توان گفت که دو نفر یک جامعه را تشکیل داده اند؟ در حداقلی ترین حالت وقتی که بر سر هر اختلاف احتمالی که می رسند، روش حل آن را از قبل مشخص کرده باشند و آن را واقعا مبنای عمل خود قرار دهند.
از سوی دیگر در توضیح گستره عمل اختیاری انسان از نقطه نظر فلسفی، این گونه نیست که فقط هنگامی که از نظر عرفی تصمیم به عمل خاصی می گیرد، مختارانه عمل می کند. بلکه حتی کوچکترین و ساده ترین اعمال او، مثل نشستن ثابت در یکجا و اصطلاحا وارد عمل نشدنش هم یک عمل مبتنی بر اختیار است. خلاصه کلام اینکه هر عمل مبتنی بر آگاهی(گرچه حصول یا عدم حصول این آگاهی نیز یک عمل مختارانه است) که از انسان سر می زند، سرمنشاش اختیار اوست و انسان در هر حال ناگزیر از انتخاب و عمل است.
حال وقتی انسانی در یک جامعه به حیات خود ادامه می دهد، صرف همین زندگی وی در این جامعه فرضی، یک انتخاب و عمل از سوی انسان مختار محسوب می شود.
همانطور که گفتیم وقتی این دو نفر در یک جامعه هستند و سر مساله ای اختلاف پیدا می کنند، موضوع اختلاف هر چه که باشد، سوال این است که به نظر شما چگونه باید این اختلاف را حل کرد؟ در اینجا باید سراغ کدام توافق، کدام استدلال و یا حداقل توجیه برویم که موجب از بین رفتن اختلاف بشود؟ بر چه مبنایی باید استدلال کنیم؟
درشرایط واقعی پاسخ های متعددی برای حل یک اختلاف ممکن است از سوی اعضای جامعه ارائه شود که هر کدام واقعا می توانند مبنای توافقی عملی باشند. از همگراترین راه حل ها گرفته تا راه حل هایی که محدوده توافقات عملی را بسیار کوچک می کند و در هنگام پیش آمدن موارد اختلافی به افراد اجازه می دهد بر اساس تمایلات و خواسته های شخصی شان عمل کنند. و از مودبانه ترین و محترمانه ترین راه حل ها تا راه حل های همچون قوانین جنگل یا توافقات میان قبایل آدمخوار. نکته مهم این است که فراموش نکنیم تمام مواردی که نام بردیم واقعا و صادقانه ممکن است مبنای عمل جامعه قرار گیرند.
به هرحال پاسخ این سوال هر چه که باشد، عملا منشاء گرفته از تعریف خاصی از منفعت و ضرر، سعادت و شقاوت و خیرو شر است. یعنی اینکه مثلا در فلان اختلاف بر اساس چه توافقی باید عمل کنیم تا خیر و سعادت انسان و نهایتا جامعه حفظ شود؟
از طرفی فرض کنید جامعه مورد نظر یک جامعه دیندار است و می خواهد براساس آن عمل کند. حال اگر بخواهیم برای این توافق، سراغ مبنایی برویم آیا مبنا و روشی جز دین برای می تواند پاسخ گو باشد؟ منظورم از دین همان package دستورالعمل هایی است که شما آنرا به عنوان اساس نامه زندگی خود در نظر گرفته اید و برای هر عمل یکبار به آن رجوع می کنید از او سوال می کنید که چه عملی را باید انجام دهید تا دینی باشد؟
این توافق و مبنای عمل وقتی بر اساس دین بنیان نهاده می شود، اصطلاحا نام "فقه" را به خود می گیرد. که در واقع به واسطه آن بسته کاملی از پاسخ های دین به سوالات فردی و اجتماعی ما را در دسترس قرار خواهد داد.( گرچه تقسیم بندی فردی-اجتماعی تقسیم بندی چندان درستی نییست.) و این بدین جهت است که در ساحت حکومت و اجتماع، باید در جامعه سیستمی تعبیه شود تا حرکت کلی اجتماع همچنان ملتزم به دین باقی بماند.
و به این ترتیب بر همه دیندارانی که در این جامعه زندگی می کنند به صورت عقلی، التزام به این توافق واجب می شود و این التزام عین دینداری آنهاست و حضور مسلمانانه آنان در عرصه اجتماع را تضمین می کند.
مکانیسمی که برای عملی شدن این توافق (فقه اسلامی) به کار بسته می شود می تواند به شکل های گوناگونی ظاهر شود که البته در میزان کارامدی آنها تفاوت هایی وجود خواهد داشت. و یک مکانیسم منطقی آن در قانون اساسی کشور ما تعبیه شده است. البته نکته ای که اینجا قابل ذکر است که قانون اساسی هر کشوری به عنوان یک پیمان جمعی خود به نوعی می تواند مبنای عمل و توافقات گفته باشد و آنچه که در بحث های پیشین به آنها اشاره شد و در واقع فلسفه مشروعیت آن است.
آنطور که از قانون اساسی هم استنباط می شود قرار گرفتن یک فقیه با شرایط ویژه اش در راس جامعه اسلامی شرط لازم برای التزام به زندگی دیندارانه از سوی افراد جامعه است و زمانی این زندگی دیندارانه در جامعه تحقق کامل می یابد که همه زیر سیستم های جامعه و افراد به التزام خود به دین پایبند باشند.
شاید توضیح این نکته خالی از فایده نباشد که همانطور که افراد جامعه در مسیر دینداری خود دچار اشتباه، لغزش و گناه می شوند ما هنوز آنها را مسلمان می نامیم، و اینکه افراد جامعه در دینداری خود طیفی از میزان دینداریشان را تشکیل می دهند که همه مسلم هستند، جامعه هم در التزام به دین همیشه همین شرایط را دارد و هرچه اجزای جامعه بیشتر در جهت اسلامی شدن ان تلاش کنند جامعه دیندارتر خواهد بود.
نکته نهایی اینکه آیا فهم افراد ازدین حتی توسط متخصصان(فقها) در مسایل و موضوعات پیچیده جامعه یکسان است؟ وقتی که اختلاف نظری در این مورد پیش می آید چه باید کرد؟
این اختلاف در فهم نظر دین(در اینجا اسلام) از چند جا ممکن است ناشی شود: یکی وقتی است که فهم آنها از شرایط حاکم بر موضوعی که در مورد آن نظر می دهند متفاوت است و این تفاوت در فهم شرایط حاکم باعث تفاوت در احکام صادره می شود.
و دیگری هنگامی است که در یک موضوع مشترک احکام متفاوتی از دین در رابطه با آن موضوع استخراج می کنند.
اختلاف نظر فقها یا دیگر صاحب نظران با فقیهی که بر اساس روش قانون اساسی به عنوان اصلح فقها در فقاهت،عدالت و تدبیر امور جامعه به عنوان ولی فقیه انتخاب می شود نیز از همین دست است و بر اساس اینکه بر سر چه نوع مباحثی باشد راه حل های متفاوتی خواهد داشت:
چنانچه مساله بر سر مسایل استنباطی و اجتهادی است که مساله ای پیش نخواهد آمد چون اصولا احکام استباطی در محدوده عقل ظنی قرار می گیرند و چنانکه گفتیم تعیین کسی به عنوان ولی فقیه برای توافق در اینچنین شرایطی اتفاق افتاده است.بنابر این در این محدوده همین که پایبندی ما به فقه حفظ شود کافی است.
اما اگر بر سر مسایلی جز این باشد و یکی از انها با یقین کامل به این نتیجه رسیده باشد که ولی فقیه در راهی جز دین دارد قدم بر می دارد، پس در واقع در محدوده عقل قطعی به این نتیجه رسیده است که ولی فقیه از شرایط لازم خود ساقط شده است. در چنین شرایطی با او باید همان رفتاری را داشت که با هر حاکم غاصب دیگری باید در پیش گرفت.
-------------------------------------
برگرفته از جلسات درس"حلقه مطالعات فلسفی و اندیشه اسلامی" جناب آقای محمد روحانی
جناب آقای حاج حسن خمینی نوه ی عزیز امام عزیزمان که این عزیز را وامدار همان امام دوست داشتنیمان هستید که اگر اینطور نبود ...
از زمانی که روند انتخابات را پیگیری میکردیم و سخنان شما را در گوشه و کنار میشنیدیم ،با شنیدن صحبت هایتان سوالاتی به ذهنمان متبادر می گشت و حرف هایی بر دلمان سنگینی میکرد که به حمد الله با لطف دوستان در اینجا مجالی فراهم گشته تا با طیب خاطر بیانشان کنیم.
قصدم این نیست که بگویم شما دیگر چرا ! به هر حال خط فکریتان سبزی است و البته این خود جای نقد دارد و تامل ؛ اما دلیل ناراحتیمان نگشته.اینکه مصاحبه کردید و گفتید " كسانی كه مدعی وفاداری به امام (ره) هستند باید نسبت به دستور صریح امام (ره) با تمام وجود حساسیت نشان دهند اگر این گونه نباشد یا دروغ میگویند تا دچار تناقص هستند .... عدم حضور نظامیان در میدان سیاست یك معیار برای بقای جریان و اندیشه سیاسی امام (ره) است "؛ هم برایم مهم نیست که البته مخاطبتان هم بی جواب نگذاشتتان .
برایم مهم نیست که خود را در چه جایگاهی میدانید که برای حضور در مراسم تنفیذ ریاست جمهوری دکتر احمدینژاد شرط میگذارید. اینهم برایم مهم نیست که دیدارتان با آیت ا.. صانعی و انتقاد از اقدام جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در رد صلاحیت مرجعیت آقای صانعی به چه معناست.حتی برایم مهم نیست که با وجود این همه هزینه برای ساخت حرم امام هنوز حرم بدین شکل باقی مانده .
سال 71 یک نشریه چاپ آلمان می نویسد:
" هزینه صرف شده برای ساخت این بنا برابر با احداث صد بیمارستان یا ده هزار مدرسه یا چهل هزار خانه است" (تا آن زمان دو میلیارد دلار) (که البته شما به عنوان متولی حرم باید پاسخگو باشید).
اما...
برایم مهم است بدانم چه کسی به شما حق داده حسینیه جماران را بلندگوی کسانی کنید که فتنه ساز اند و انقلاب برانداز؟که جدایی خطشان از امام و رهبری پرواضح است.چه کسی به شما حق داده در سالگرد ورود همان امام عزیز ، امت را از وعده ی هر ساله در جماران محروم کنید؟چه کسی به شما حق داده مراسم معنوي احيا را در حرم مطهر حضرت امام لغو کنید آنهم به خاطر کسي مثل سیدمحمد خاتمي.
در اینکه امام (ره) ؛ پدربزرگ بزرگوار جنابعالی بودند شکی نیست؛ اما اینکه شما چه مقدار در این میان از حق مالکیت برخوردار باشید برایمان جای بسی تامل است. باید یادآور شویم که اماممان امام امت است و در حاشیه پدر بزرگ شما. حسینیه جمارانش جزئی از تاریخمان است و مگر جزئی از تاریخ را می شود پلمب کرد؟ یا به بهانه تعمیرات اجازه ی برگذاری مراسم در حرمش را نداد ؟
نگذارید بخندیم ...
بچه که بودم بعد از شهادت پدر کوچه ای که منزلمان در آن بود به اسم پدر تغییر نام یافت.فکر میکردم لابد سندش هم به ناممان خورده.غروبها همانجا می ایستادم هر کودکی که رد می شد اگر پیاده بود که هیچ اما اگر دوچرخه داشت حتما باید چند دور با دوچرخه اش میزدم تا اجازه دهم از کوچه رد شود.
نگذارید بخندیم...
به یاد دارم در برنامه ای در شبکه 3 گفته بودید«باید کوشید تا جامعیت شخصیت امام، بیش از پیش بازشناخته شود.» برایم این سوال مطرح است : شما هم که مثل ما ، یا شاید کمی زودتر از ماحوادث انقلاب اسلامي ، دفاع مقدس و تحولات سياسي سال هاي پس از آن را از رهگذر مطالعه و شنيده ها درک کرده اید با این روندی که پیش گرفته اید شخصیت امام را چطور می خواهید به نسل جدید بازگو کنید؟
کاش آنقدر که خود را وارث امام میدانستید وارث این کلام پدرتان،سید احمد خمینی میدانستید که هر کس ادعا کند خط امامي است ، اما از آيت الله خامنه اي پيروي نکند ، دروغ مي گويد .
جناب آقای علی مطهری: سلام علیکم
در برنامه به سوی فردا جملاتی را مطرح کردید که تعجب بسیار ما را برانگیخت و لازم دانستیم برای برطرف شدن این شبهات، آن را با شما در میان بگذاریم.
همانطور که در برنامه تلویزیونی دیگری هم چند روز پس از انتخابات مطرح کردید ادعای تقلب را خیانت دانستید و به سلامت انتخابات اذعان داشتید. اما طی یک تناقض عجیب در همین برنامه اشتباه اول را در این جریانات متوجه نظام دانستید! که منجر به لغزش و ادامه اشتباهات شد! چطور ممکن است جنابعالی به عنوان نماینده مجلس و از اعضای قانونگذاری کشور خود نیز به قانون اینقدر بیاهمیت باشید: اشتباه اول را شخصی مرتکب شد که به جای طی مراحل قانونی اعتراض به انتخابات و تسلیم اسناد یا حتی شبه اسناد خود به مراجع قانونگذاری کشور از به تعبیر رهبر انقلاب قشونکشی خياباني استفاده میکند! اشتباه اول را همان مردمی مرتکب شدند که تنها به واسطه رای نیاوردن داماد لرستان و فرزند آذربایجان! در یک تجمع بدون مجوز! در نتیجه غیرقانونی شرکت کردند!
مردم، جناب مطهری! تنها همسایگان شما در شمال شهر تهران نیستند. کاش در روزهای تجمع و اغتشاشات سری به میدان انقلاب می زدید و کسبهای که کاروکسبشان مختل شده بود و اتفاقا بر اساس قوانینی که امثال شما وضع میکنید، مالیات پرداخت میکنند را میدیدید که با چه حدتی خواهان تمام شدن اغتشاشات و راهپیماییها و عكس العمل نیروی انتظامی بودند.
این جمله در شب 14 خرداد جز از دهان آقای موسوی خارج شد که اگر قانون را هم قبول نداريم باز بايد از طرق قانوني ديگر عمل كنيم... .
در یکی از بیانیههایتان مدعی شده بودید که فرق این اغتشاشات و آن جنبشی که به بوق زدن معروف است، در فرماندهی تهران است! پس خود نیز به این خطای انسانی وافقید و معترفید چگونه است که اشتباه اول ! و خشونت را متوجه کل نظام میکنید؟ گرچه تنها از يك شخص بدون سابقه اجرايي بر ميايد كه كنترل ومديريت چند صد نفر را با چند صد هزار نفر يكي بداند.
جناب آقای مطهری
مطلب عجیب دیگری که مطرح کردید، فرمودید با بعضی بازداشتها مخالفید که شخصی چون به آقای احمدینژاد رأی نداده است، بازداشت شود! حاشا و کلا که اگر این اتفاق در نظام افتاده است شخصی چون شما ننگ رجال سیاسی این نظام بودن را بپذیرید!
آیا افراد بازداشت شدند چون به احمدینژاد رأی نداده بودند؟ شرایط شهر تهران به گونهای بود که منجر به کشته شدن هم وطنانمان میشد. دشمن بار دیگر به طمع انقلابمان افتاده بود و شاید کاملا تصادفی روزها و شبهایمان خیلی شبیه انقلابهای مخملی شده بود؟
همسر و فرزندانتان جرأت میکردند در آن روزها چون سابق در خیابانها قدم بزنند؟ در چنین شرایطي اگر شما مسؤول حفظ امنیت شهر بودید چه میکردید؟ آیا دستگیری و بازداشت عدهای که در آشوبها دخیلند جزء سادهترین و ابتداییترین مراحل کنترل آشفتگی و بهمریختگی در نگاه حداقلی نیست؟ انتظار داريد نيروهاي امنيتي بدون بازداشت و مثلا با ايكس-ري متوجه فرق خاطيان،منافقين،اراذل واوباش و مردمي كه صرفا به علت واهي تقلب در تجمع شركت كرده اتد شود؟
بسیار خوشحال میشوم به عنوان نمایندهای که به شما رأی دادم دنبال کاهش حداکثری خطاهای مسؤولان نظام باشید و هر کس به او در این جریانات ظلم شده پیگیر حقوقش شوید اما به عنوان یک استاد دانشگاه از شما توقع میرود فرق خطای انسانی و طبیعت حوادث ناشی از آشوب را با اراده و خواست نظام تشخیص دهید.
در بدترین حالت چهل و اندی نفر کشته برای این حوادث مطرح هستند. چرا از هزاران نفری که در بازداشتهای چند ساعته تا چند روزه بودهاند، آسیبی ندیدهاند. جز شرایط طبیعی بازداشت، سختی دیگری نکشیده و حتی به آنها بیاحترامی هم نشده است. به عنوان عملکرد و خواست نظام نام نمیبرید؟ در کنار دوندگیهایتان برای احقاق حق هرکدام از این 40نفری که کشته شدهاند؟
مانیز شاهد فیلمی که برخی از نیروهای پلیس اقدام به تخریب اموال شخصی مردم میکنند بودهايم! وقتي در ميان نيروهاي پليس چنين افراط كاراني وجود دارد ،عجیب نیست مدعي شويم که در تظاهرات به قول خودشان 3 میلیونی طرفداران آقاي موسوي، هیچ تندرویی وجود نداشت؟ هیچ افراطکاری؟ هیچ روحیه خشنی هيچ فرصت طلبي كه از بي نظميهاي حاصل از اعتراض غير مدني دنبال نفع خود باشد؟در صورتي كه تنها 5%از اين 3ميليون=150000 ! در اجتماع غير قانوني اقدام به اعمالي از اين دست كرده باشند .آيا بايد پليس تنها از جمله لطفا متفرق شويد استفاده ميكرد؟ آيا ميشود خشونت را از چنين شرايطي حذف كرد؟حملهکنندگان به پایگاه مقاومت بسیج که جزء حوادث کشتهدار بود هم آیا پلیس بودند؟ شکر خدا که فیلمهای زیادی از این واقعه تاسفبار هست. این حمله در چه روزی اتفاق افتاد؟ چند تا از کشتهها به ادعای خود این افراد مربوط به پیش از این حادثه بود که فعلشان را بتوانیم ثانویه فرض کنیم؟ا ما به شما راي داديم كه نماينده مجلس شويد ،آنجا با ساير همكارانتان قانون تصويب كنيد بعد خودتان از قانون شكنان حمايت كنيد ؟!!!
جناب مطهری!
اگر همين فردا ،ما جماعتي كه به شما راي داديم (چند نفر بوديم؟) به اعتراض نسبت به حرفهايتان درخواست مجوز تجمع جلو منزلتان را بكنيم، آيا به ما مجوز ميدهند؟ در هر صورت ما جلو منزلتان تجمع ميكنيم.مسلم است كه بين ما از كسي كه معتقد است شما با اين حرفها مرتد شدهايد وجود دارد تا شخصي كه با نهايت احترام فقط براي ابراز اعتراض آمده.چند روز تحمل ميكنيد؟
حتي اگر چادر از سر همسرتان نكشيم.شيشههايتان را نشكنيم.فحش و ناسزا نگوييم.فرزندانتان را كتك نزنيم...فقط مخل اسايشتان و آسايش همسايگانتان باشيم.آيا از پليس نميخواهيد وارد عمل شود؟پليس بايد چه كند؟يك بلندگوي سيب زميني فروشي دست گرفته از ما خواهش كند متفرق شويم.اگر نرفتيم چه؟ اگر خواست چند نفرمان را بازداشت كند به جرم سلب آسايش.به جرم تجمع غير قانوني.ما خودمان را راحت تسليم پليس نميكنيم.اگر بخواهد خشونت به خرج ندهد بايد ما و شما را رها كند و برود.تا خداي ناكرده كسي اسيب نبيند.تازه به شرطي كه ما هيچ اقدامي عليه پليس هم نكنيم.آن وقت ما ميمانيم و شما .
حالا اگر در شرايط ايده آل بدون هيج درگيري چند نفرمان بازداشت شديم انتظار داريم شما برويد در صدا وسيما و حق ما را بگيريد.برويد بگوييد مخالفيد كه يك عده را فقط به دليل قبول نداشتن حرف شما بازداشت كردهاتد.
حالا اگر در تجمعمان شيشه خانةتان را هم شكسته باشيم باز همين كار را ميكنيد؟اگر به پدر محترمتان توهين كرده باشيم.اگر يكي از فرزندانتان را كتك زده باشيم.اگر چادر از سر همسرتان كشيده باشيم...
اصلا چه طور است از فرصت نماينده مردم بودنتان استفاده كنيد ابراز و روشهايي تهيه و تصويب كنيد كه اگر در آينده ما به خيابانها ريختيم كشته و زخمي نديم و شما هم به دردسر گرفتن حق ما نيفتيد.
فرموديد اختلافات از شب مناظره شروع شد و شكستن حرمت ها بين مردم و نظام؟آيا آقازاذهها كه هميشه مردم دل پري از آنها داشتند نظام محسوب ميشوند؟شما كه دنبال آزادي بيان هستيد تا بشود در آن به راحتي ازهر چيز وهر كس حرف زد چطور بردن اسم فرزندان برخي بزرگان را كه تا پيش از مناظره نقل هر مجلسي بودند را بر نميتابيد؟ آيا همسر مكرمه يك كانديدا نظام محسوب ميشود؟ كه آخر هم جوابي براي مدرك غير قانوني ايشان دريافت نكرديم ؟حتي اگر كار رييس جمهور منتخب مردم غير قانوني هم بود .راهش برخورد قانوني بود.اگر غير اخلاقي بود می توانستند در همان حد با ايشان برخورد كنند.كما اينكه مهندس موسوي جلو چشم ميليونها مردم ايران كه رييس جمهورشان محبوبشان است (بر خلاف آقازادهها) به ايشان توهين كرد و ايشان را دروغگو خواند.
دادن نسبت خيانت در راي مردم به نظامي كه با خون پدران ما و شما حفظ شده است با دادن نسبت خيانت در بيت المال به چند آقازاده پاسخهاي متناسبي هستند؟
شايد اگر احمدي نژاد آن اشتباه را نميكرد در ميزان حمايت شخصيت ها از اغتشاشات تفاوتي ايجاد ميشد اما آيا نظر خانم رهنورد هم درباره راي نياوردن داماد لرستان عوض ميشد؟
يا خانم فائزه هاشمي كه قطع بودن اس.ام.اس ها را دليل تقلب ميدانستند.؟
جناب مطهري،
سري به فضاي وب بزنيد.روزي كه ما به شما راي ميداديم در محيط وب شما را مرتجع ميدانستند.در دانشگاه كمتر كسي حاضر بود ميان بحثها استناد به مقالاتتان بكند تا امل خوانده نشود.حتي چشم ديدن پدر بزرگوارتان كه مايه افتخار هر مسلماني است نداشتند .حالا همان ميزان كه ما را متعجب ودلشكسته كردهايد محبوب قلوب ايشان شدهايد.ما فرق شجاعت،دنبال حق بودن،فراجناحي بودن را ميفهميم .همان ويژگيهايي كه به خاطرش به شما راي داديم،
اما نميفهميم چطور براي آنها كه براي ساختار اين نظام،قانون اين نظام،آبروي اين نظام،اكثريت مردم اين نظام،اسلامي بودن اين نظام،جمهوريت اين نظام ،آرمانهاي اين نظام و ركن اساسي اين نظام در هفت ماه اخير هيچ ارزشي قائل نبودند ،جاي بازگشت ميبينيد و معتقديد آغوش بازي بايد برايشان باز كرد.
مردم جناب آقاي مطهري در حال رصد عملكرد مسئوليين و رجل سياسي هستند و اميدواريم چون پرده حق در افتاد هم شما مانيد هم ما.
داشتم فکر میکردم که ما هرچی میکشیم از بی اطلاعیمون هست. امروز رهبران جنبش سبز که ادعای پیروی از خط امام رو دارن از همین بی اطلاعی نسل سوم انقلاب سوئ استفاده میکنن. بعضی ها واقعا امام رو دوست دارن ولی امام رو با تعریفهای این آقایون شناختن. واقعا رجوع به صحیفه امام برای شناختن افکار امام واجبه.
خدا رحمت کنه آقای منتظری رو
بسم الله الرحمن الرحيم
جناب آقاي منتظري
با دلي پر خون و قلبي شكسته چند كلمهاي برايتان مينويسم تا مردم روزي
در جريان امر قرار گيرند. شما در نامه اخيرتان نوشتهايد كه نظر تو را شرعاً بر نظر
خود مقدم ميدانم؛ خدا را در نظر ميگيرم و مسائلي را گوشزد ميكنم. از آنجا
كه روشن شده است كه شما اين كشور و انقلاب اسلامي عزيز مردم مسلمان ايران را پس از
من به دست ليبرالها و از كانال آنها به منافقين ميسپاريد، صلاحيت و مشروعيت رهبري
آينده نظام را از دست دادهايد. شما در اكثر نامهها و صحبتها و موضعگيريهايتان نشان
داديد كه معتقديد ليبرالها و منافقين بايد بر كشور حكومت كنند. به قدري مطالبي كه
ميگفتيد ديكته شده منافقين بود كه من فايدهاي براي جواب به آنها نميديدم. مثلا در
همين دفاعيه شما از منافقين تعداد بسيار معدودي كه در جنگ مسلحانه عليه اسلام و انقلاب
محكوم به اعدام شده بودند را منافقين از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و
ميبينيد كه چه خدمت ارزندهاي به استكبار كردهايد. در مساله مهدي هاشمي قاتل، شما
او را از همه متدينين متدينتر ميدانستيد و با اينكه برايتان ثابت شده بود كه او
قاتل است مرتب پيغام ميداديد كه او را نكشيد. از قضاياي مثل قضيه مهدي هاشمي كه بسيار است و من حال بازگو كردن
تمامي آنها را ندارم. شما از اين پس وكيل من نميباشيد و به طلابي كه پول براي شما
ميآورند بگوييد به قم منزل آقاي پسنديده و يا در تهران به جماران مراجعه كنند.
بحمد الله از اين پس شما مساله مالي هم نداريد. اگر شما نظر من را شرعاً مقدم بر
نظر خود ميدانيد -كه مسلماً منافقين صلاح نميدانند و شما مشغول به نوشتن چيزهايي
ميشويد كه آخرتتان را خرابتر ميكند-، با دلي شكسته و سينهاي گداخته از آتش
بيمهريها با اتكا به خداوند متعال به شما كه حاصل عمر من بوديد چند نصيحت ميكنم
ديگر خود دانيد:
1 - سعي كنيد افراد بيت خود را عوض كنيد تا سهم مبارك امام بر حلقوم
منافقين و گروه مهدي هاشمي و ليبرالها نريزد.
2 - از آنجا كه سادهلوح هستيد و سريعاً تحريك ميشويد در هيچ كار سياسي
دخالت نكنيد، شايد خدا از سر تقصيرات شما بگذرد.
3 - ديگر نه براي من نامه بنويسيد و نه اجازه دهيد منافقين هر چه اسرار
مملكت است را به راديوهاي بيگانه دهند.
4 - نامهها و سخنرانيهاي منافقين كه به وسيله شما از رسانههاي گروهي به مردم
ميرسيد؛ ضربات سنگيني بر اسلام و انقلاب زد و موجب خيانتي بزرگ به سربازان گمنام
امام زمان -روحي له الفدا- و خونهاي پاك شهداي اسلام و انقلاب گرديد؛ براي اينكه
در قعر جهنم نسوزيد خود اعتراف به اشتباه و گناه كنيد، شايد خدا كمكتان كند.
و الله قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم، ولي در آن وقت شما
را سادهلوح ميدانستم كه مدير و مدبر نبوديد ولي شخصي بوديد تحصيلكرده كه مفيد براي
حوزههاي علميه بوديد و اگر اين گونه كارهاتان را ادامه دهيد مسلما تكليف ديگري
دارم و ميدانيد كه از تكليف خود سرپيچي نميكنم. و الله قسم، من با نخستوزيري
بازرگان مخالف بودم ولي او را هم آدم خوبي ميدانستم. و الله قسم، من راي به رياست
جمهوري بنيصدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذيرفتم.
سخني از سر درد و رنج و با دلي شكسته و پر از غم و اندوه با مردم
عزيزمان دارم: من با خداي خود عهد كردم كه از بدي افرادي كه مكلف به اغماض آن نيستم
هرگز چشمپوشي نكنم. من با خداي خود پيمان بستهام كه رضاي او را بر رضاي مردم و
دوستان مقدم دارم؛ اگر تمام جهان عليه من قيام كنند دست از حق و حقيقت برنميدارم.
من كار به تاريخ و آنچه اتفاق ميافتد ندارم؛ من تنها بايد به وظيفه
شرعي خود عمل كنم. من بعد از خدا با مردم خوب و شريف و نجيب پيمان بستهام كه واقعيات
را در موقع مناسبش با آنها در ميان گذارم. تاريخ اسلام پر است از خيانت بزرگانش به
اسلام؛ سعي كنند تحت تاثير دروغهاي ديكته شده كه اين روزها راديوهاي بيگانه آن را
با شوق و شور و شعف پخش ميكنند نگردند. از خدا ميخواهم كه به پدر پير مردم عزيز ايران
صبر و تحمل عطا فرمايد و او را بخشيده و از اين دنيا ببرد تا طعم تلخ خيانت دوستان
را بيش از اين نچشد. ما همه راضي هستيم به رضايت او؛ از خود كه چيزي نداريم، هر چه هست
اوست. و السلام.
يكشنبه 6 / 1 / 68 .
روحالله الموسوي الخميني .(صحیفه امام/ جلد 21 - صفحه 330)
باسمک یا مرسل الریاح
این روزها دارم تلاش می کنم تاجایی که می توانم گرد وغبارها را کنار بزنم تا شاید شرایط به وجود آمده را بتوانم روشن تر و واضح تر ببینم. گرد و غباری که بیشتر آن ناشی از اعمال یک سری آدم افراطی در دو سوی این فتنه هاست...وجود آدم هایی که کار تشخیص حق و حقیقت را برما دشوار ساخته اند...
افراطیونی که در روز راهپیمایی مردمی چهارشنبه هفته پیش به حکومت هشدار می دهند که چنانچه به آشوبگران و اغتشاشگران رسیدگی نکند خودشان! وارد عمل خواهند شد... و من که به راهپیمایی رفته ام دلم خون می شود از این حرفشان...
افراطیونی که تو نیز دلت از دستشان خون می شود وقتی می بینی پرچم امام مظلوم شیعیان و شاید یقینی ترین نقطه اشتراک مردم توسط آنان به آتش کشیده می شود...وقتی میبینی در شعارهایشان جمهوری ایرانی آرزو می کنند...
و در نهایت هم من و هم تو از وابستگی فکری به دسته اول و دسته دوم بیزاری می جوییم... (منظورم من و تویی است که اصرار بر پایبندی به اصول دینی و مذهبی داریم: شیعه مسلمان)
اما از اینها که بگذریم و چند لایه که عمیق تر شویم، به گمان من می رسیم به همان ماجرای قدیمی "نوع دینداری" آدم ها و نتایجی که این مساله در زندگی آنان خواهد داشت و نقشی که در تصمیم گیریها و تحلیل هایشان بازی می کند. چون به گمان من این نوع دینداری افراد و به عبارت دقیق تر این نوع مواجهه افراد با دینشان است که جهت اصلی انها ار پدیدار می کند.
از خود می پرسم:
آیا وقتی قبول کردم که مقید به یک دین و ارزش های آن باشم می توانم به صورت انتخابی (انتخاب عقلی- عقلی که معصوم نیست و گاهی اوقات با نفس من و منافع من و...آمیخته شده است) به آموزه های آن عمل کنم؟
آیا اصولا اعلام پایبندی به دین به این معنا نیست که چون من به صرف داشته های فکری و تحلیلی ام یقین کامل ندارم به دین رجوع می کنم و تصمیم می گیریم همه جا به حکم دین عمل کنم؟ *
تصور می کنم هر چقدر در پاسخ گویی به این دو سوال با خود صادق تر باشیم و در عمل نیز صادقانه عمل کنیم مسلمان تریم و البته فکر می کنم این فکر و عمل صادقانه به صورت صفر و یکی نیست و یک طیف را ایجاد میکند که یک سرش معصومین علیهم السلام را در بر میگیرد و یک سرش هم کسانی را که اصالت را به من مادی می دهند و اصولا حاضر به پذیرش هیچ منبع وحیانی نیستند.
اینها را گفتم تا مقدمه ای باشد برای یادداشت بعدی من![]()
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*یاداوری 3 نکته مهم: اول اینکه با این کار راه استفاده از عقل را به خود نبسته ام، دوم اینکه فقط در جاهایی که عقلم حکم دین را تصدیق می کند به دین عمل نمی کنم و سوم اینکه جایی که با عقل خودم یا به حکم دین شناسان به یقین می رسم که این حکم دین با عقل ناسازگار است( ونه شک دارم) مطمئم می شوم که این حکم یا از منبع موثقی برخوردار نیست و یا خلاصه مشکلی دارد و از اصالت دینی برخوردار نیست.
واقعا از این تحلیل در تعجبم. بهش گفتم فتنه ی خوارج از فتنه ی جمل شروع شد که صحابه ی پیامبر با استفاده از صحابه ی پیامبر بودن از احساسات مردم سوئ استفاده کردند و مقابل جانشین به حق پیامبر ایستادند. حضرت علی هم که سرکوبشون کرد تشنه ی قدرت نبود بلکه اونهایی که فتنه به پا کردند تشنه ی قدرت بودند.
نمیدونم این بنده ی خدا جقدر فکر کرده که تونسته تو شبیه سازیش موسوی و
طرفداراش رو جای حضرت علی و یارانش بذاره و آقای خامنه ای و این جمعیت
عظیم راهپیمایان رو جای خوارج. آخه همه میدونیم که دیگه دوا سر احمدی نزاد
و موسوی نیست. از اولش هم نبود. چه زود دست خودشون رو رو کردند.
واقعا باید از خدا بخواهیم که قدرت تحلیل درست بهمون بده.
بسم رب المهدی (عج)
بیایید با وجدان خود خلوت كرده و به سوالات زير پاسخ دهیم يا حداقل بينديشیم
1- چرا در انتخابات اخير حاميان ميرحسين موسوي اكثرا از قشر مرفه جامعه بودند و مستضعفين همراهي كمي با اين جريان داشتند. به طور مثال فرياد الله اكبر شب هاي پس از انتخابات در مناطق شمالي تهران(مانند شهرك غرب(قدس)) بسيار زياد بود و هر چه به جنوب شهر نزديك مي شديم اين صدا كاهش مي يافت تا جايي كه در بعضي مناطق تهران حتي به گوش نمي رسيد( مانند ميدان راه آهن)؟ تا به حال به اين جمله امام فكر كرده ايد:
«ملت عزيز ما كه مبارزان حقيقى و راستين ارزشهاى اسلامى هستند، به خوبى دريافتهاند كه مبارزه با رفاه طلبى سازگار نيست؛ و آنها كه تصور مىكنند مبارزه در راه استقلال و آزادى مستضعفين و محرومان جهان با سرمايه دارى و رفاه طلبى منافات ندارد با الفباى مبارزه بيگانهاند. و آنهايى هم كه تصور مىكنند سرمايه داران و مرفهان بىدرد با نصيحت و پند و اندرز متنبه مىشوند و به مبارزان راه آزادى پيوسته و يا به آنان كمك مىكنند آب در هاون مىكوبند. بحث مبارزه و رفاه و سرمايه، بحث قيام و راحت طلبى، بحث دنياخواهى و آخرت جويى دو مقولهاى است كه هرگز با هم جمع نمىشوند. و تنها آنهايى تا آخر خط با ما هستند كه درد فقر و محروميت و استضعاف را چشيده باشند.» صحيفه امام جلد21 ص86
2- چرا اكثر كساني كه در جنبش سبز فعالند به ارزش هاي اسلامي بي توجه و يا كم توجه اندو يا حتي در بعضي موارد علاقه به وهن ارزش ها دارند؟ (مثلا اهل نماز خواندن نيستند- روزه خواري ماه رمضان دارند-دختران به حجاب اعتقادي ندارند- روابط مختلط دختر و پسر زياد ديده مي شود- از نمادهاي غربي چون كراوات استفاده مي شود- به اموال عمومي ضربه زده مي شود)
3- چرا اسرائيل بچه كش، آمريكاي جنگ طلب و منافقين تروريست با شادماني از مجموعه سران فتنه و دنباله هاي پابرهنه آنها حمايت مادي و معنوي مي كنند به تصريح و اعتراف خودشان؟
4- چرا اين جنبش رابطه بسيار خوبي با بيگانگان دارد؟ يك را بطه دو طرفه؟ هر دو يكديگر را تحويل مي گيرند. فرانسه مخالف حجاب و عامل جنگ در بين شيعيان لبنان- آلمان در خدمت صهيونيزم جهاني-آمريكايي كه اموال بلوكه ما را پس نداده و ميليوني براي خشكاندن ريشه ملت ما(نه دولت ما) پول خرج مي كند-اسرائيلي كه جز به كشتن روي پا نيست و .... كجاي اين جنبش بوي استقلال دارد؟ وقتي تمام هماهنگي ها را بيگانگان انجام مي دهند واقعا اگر بر فرض محال اين جنبش موفق شود به سران داخلي جنبش مي گويند "بفرمائيد حالا اين كشور مال خودتان !؟" به اين قسمت از وصيت نامه امام نگاهي بيندازيد:
«اينجانب نصيحت متواضعانه برادرانه مىكنم كه آقايان محترم تحت تأثير اينگونه شايعه سازيها قرار نگيرند و براى خدا و حفظ اسلام اين جمهورى را تقويت نمايند. و بايد بدانند كه اگر اين جمهورى اسلامى شكست بخورد، به جاى آن يك رژيم اسلامى دلخواهِ بقية اللَّه- روحى فداه- يا مطيع امر شما آقايان تحقق نخواهد پيدا كرد، بلكه يك رژيم دلخواه يكى از دو قطب قدرت به حكومت مىرسد و محرومان جهان، كه به اسلام و حكومت اسلامى رو [ى] آورده و دل باختهاند، مأيوس مىشوند و اسلام براى هميشه منزوى خواهد شد؛ و شماها روزى از كردار خود پشيمان مىشويد كه كار گذشته و ديگر پشيمانى سودى ندارد. و شما آقايان اگر توقع داريد كه در يك شب همه امور بر طبق اسلام و احكام خداوند تعالى متحول شود يك اشتباه است، و در تمام طول تاريخ بشر چنين معجزهاى روى نداده است و نخواهد داد. و آن روزى كه ان شاء اللَّه تعالى مصلح كل ظهور نمايد، گمان نكنيد كه يك معجزه شود و يكروزه عالم اصلاح شود؛ بلكه با كوششها و فداكاريها ستمكاران سركوب و منزوى مىشوند. و اگر نظر شماها مثل نظر بعض عاميهاى منحرف، آن است كه براى ظهور آن بزرگوار بايد كوشش در تحقق كفر و ظلم كرد تا عالم را ظلم فراگيرد و مقدمات ظهور فراهم شود» وصيت نامه امام (ره)-بند ع
خدایا قلب های ما را به فهم حقیقت روشن فرما.
سلام علی آل یس.
این روز ها همه دم از اسلام می زنیم دم از آزادی و آزادی خواهی می زنیم ولی به راهی که برای رسیدن به این اهداف می رویم فکر نمی کنیم . همه حرف من این است که من و تو هر که هستیم و به هر جناحی علاقه مندیم فردای قیامت از ما نمی پذیرند اگر به خاطر حمایت از حزبی ضربه ای به اسلام ومسلمانان که امروز چشم امیدشان به من و تو در ایران اسلامی است، زده باشیم.
من و تو مسئول اعمال و افکار و هر حرف خود هستیم باید با شناخت حرکت کنیم. باید دشمن واقعی خود و اسلام را بشناسیم و کاری نکنیم که برای حل نقیصه ای در جامعه خود پای بیگانگان و آنهایی که سالیانی بر این مملکت تاختند و به بهای خون عزیز ترین فرزندان این سرزمین دستشان کوتاه شد، دوباره گشوده شود.
امروز باید حر باشیم و ... .
باسمک یا فالق الاصباح
اوایل هفته پیش، دانشگاه شریف، ساختمان ابن سینا (یا همون ابنس خودمون):
امروزبه صورت اتفاقی آمده ام دانشگاه و توی یکی از کلاس های ابن سینا سرگرم کاری هستم ، که صدای عده ای به گوشم میرسد...عده ای که توی همکف دارند شعار می دهند، شعارهایی که با زبان بیزبانی در مقابله با رهبری است ...عده ای که یکی از هیجان انگیز ترین شعارهایشان این است:
"خمینی کجایی....موسوی تنها شده"
یک لحظه ازشنیدن این عبارت واقعا مشعوف می شوم...دلم میخواهد از کسانی که این شعار را می دهند بپرسم که چقدر امام را می شناسند و تابحال چند جمله از حرفهای امام را شنیده اند؟ راستش این مشعوف شدن بیشتر ازآن جهت است که تناقض شدیدی در شعارهایشان خودنمایی می کند و تقریبا مطمئن هستم که این تناقض ریشه در عدم اطلاع آنان دارد.عدم اطلاع از مواضع و برخوردهایی که امام در سال های حیات خود داشته اند، و در کنار آن نشناختن دیدگاه رهبر به شکلی بی طرفانه و فارغ از هرگونه پیش داوری...
کاش کمی، فقط کمی از دیدگاه های انقلابی امام در رابطه مسایلی مثل روابط با کشورهایی خارجی، مسایل فلسطین، مسایل فرهنگی کشور را می دانستند آن وقت نمی دانم اگر امام هم زنده بوند این جماعت می خواستند پشت چه کسی قایم شوند؟
کاش کمی، فقط کمی صحبت های عمیقا روشنفکرانه رهبر را در رابطه با مسایل کشور(داخلی و خارجی) و به ویژه مسایل اخیر را شنیده بودند شاید به اعتدال ، سنجیدگی و صدالبته انقلابی بودن طرز فکر رهبری ایمان می آوردند و باورشان می شد که جانمایه تفکر امام و رهبری از یک جنس و از یک سنخ است...
چرا نمیخواهند اعتراف کنند که اگر امام برایشان عزیز است(یا شایدبرای عده ای از ایشان بهتر باشد بگویم عزیز شده است) دقیقا به این دلیل است که الان در کنارمان نیست و اگر به خمینی پناه می برند تنها به این علت است که بخواهند از این پایگاه هم پرچمی بسازند برای مخالفت با رهبری و نظام... مثل بقیه پرچم هایی که برایشان حکم ابزاری را یافت که با انها راحت تر بتوانند مردم را فریب دهند...